کد خبر: 13378

دخالت در امور داخلی ایران و بیان ادعاهایی در رابطه با نقض حقوق بشر توسط کشورهای غربی و تحت فشار قرار دادن ایران از سوی مجامع بین المللی ما را بر آن داشت تا با نگاهی تاریخی به بررسی وضعیت حقوق بشر ایران در دوران حکومت پهلوی بپردازیم.

به گزارش قم خبر ، خسرو معتضد کارشناس برجسته مسائل تاریخ معاصر در گفتگو با سراج24، ضمن بازیابی های تاریخی این موضوع به برخی ادعاهای کشورهای غربی در رابطه با وضعیت حقوق بشر در ایران پاسخ گفت.


آنچه در ادامه از نظر می گذرانید گفتگو سراج۲۴ با این کارشناس تاریخ است:

ماست در دهان عارف!

پهلوی مرد و رفت پی کارش ؛ شما از من در رابطه با این هایی باید بپرسید که به حقوق بشر ایران ایراد می گیرند! من آتش میگیرم! یک زن آمده ایران و رفته با آقای عارف که قرار بود رئیس جمهور ایران بشود چهار ساعت در رابطه با وضعیت حقوق بشر ، جنایت و... در ایران صحبت می کند ، ایشان هم ما شاء الله ماست در دهنش بوده و یک کلمه حرف نزده!

العان یک خبر روی رسانه ها است که ۸۵ شرکت آلمانی گاز تابورن و گاز سارین به صدام می دادند. این جناب آقایی که معاون رئیس جمهور بوده مگر کتاب نمی خواند!؟ مگر مطالعه نمی کند؟ حداقل روزنامه های صبح تهران را مطالعه کند. در آلمان فاش شده است که ۸۵ شرکت آلمانی کمک به عراق می کردند که گاز های شیمیایی بسازد.

در جنگ جهانی اول شاید ۷۰۰ هزار نفر بر اثر گازهای شیمیایی کشته شدند ، بعد از این تمام دول دنیا نشستند و گفتند که استفاده از گاز شیمیایی قدغن شود بنابراین از ۱۹۲۵ همه گازهای شیمیایی را در جزیره ای به نام هلیگولند در اعماق زمین دفن کردند.

دولت متمدن آلمان بهترین روابط را با ایران داشت و در جنگ جهانی دوم ایران به خاطر آن ها اشغال شد ؛ فداکاری از این بیشتر؟ اگر رضا شاه آدم درستی بود همان روز اول که اخطار دادند، آلمانی ها را اخراج می کرد اما به بهانه اینکه ۶۰۰ نفر عضو ستون پنجم آلمان در ایران هستند آمدند و کشور ما را ۵ سال اشغال کردند. ما به خاطر آلمانی ها دچار صدمه شدیم ، در جنگ جهانی اول دچار صدمه شدیم اما با این وجود در هر زمانی آلمان به ما پشت کرد ، یعنی علی رغم این دوستی که ملت ساده دل ایران داشت آلمان ها همیشه به ایران پشت کردند و حتی ذوب آهن را هم به ما ندادند.

حالا نایب رئیس مجلس آلمان می رود پیش معاون رئیس جمهورسابق ایران که قرار است رئیس جمهور آینده شود ۲ ساعت حرف می زند اما این آقا ماست در دهانش است! برای اینکه کتاب نمی خواند ، روزنامه نمی خواند ، بولتن نمی خواند.

مقامات قضایی آلمان اعلام کردند که آلمان به صدام حسین کمک کرده و گاز های خطرناک را در اختیار صدام قرار داده است ؛ من اگر جای این آقا بودم می گفتم که شما خودتان جنایت هایی در حق بشریت کرده اید ، همین ماجرای هولوکاست که بعضی می گویند درست است و برخی هم می گویند نادرست است ، من می گویم درست است و این هایی که از بین رفتند لهستانی بودند و ربطی به دولت اسرائیل که آن موقع اصلا تشکیل نشده بود نداشتند. این جمعیت یهودی در لهستان بودند و ربطی اصلا به اسرائیل نداشتند ؛ دولت آلمان که این ها و هرچی یهودی در اروپا بود کشته است چه حقی دارد از حقوق بشر صحبت کند!؟ لابد می گویند آن رژیم سقوط کرده و ربطی به آن ها ندارد ، اگر اینگونه است پس چرا شما به صدام حسین گازهای شیمیایی دادید؟ این جوان هایی که بر اثر همین گازهای شیمیایی می میرند ، این جوان هایی که نمی توانند نفس بکشند ، آثار شیمیایی روی بدن های آن ها باقی مانده و به تدریج می میرند چه؟ بنابراین دولت آلمان غلط می کند بیاید به حقوق بشر در ایران ایراد بگیرد. این جناب آقای معاون رئیس جمهور باید به این خانم می گفت که پرونده شما اروپایی ها سیاه است.

در همین اروپای متمدن یک آدم دیوانه فاشیست در کشور نروژ ۸۹ نفر را کشته است ، در جلسه محاکمه قاضی از وی پرسید که چرا این کار را کرده ای؟ گفت من خواستم ورود رنگین پوست ها مثل مسلمانان ، اعراب و سایر کسانی که سفید پوست و اروپایی نیستند را به نروژ ممنوع کنم و چون دولت دموکرات این اقدام را نمی کرد من اعتراض کردم. این متهم تنها به ۲۰ سال زندان محکوم شد که از این ۲۰ سال زندان ۱۰ سال اگر خوش اخلاق باشد می تواند آزاد شود! این جنایت نیست؟! می شود یک نفر ۹۰ نفر را بکشد و بعد بگوییم برود و خوش اخلاق باشد تا آزاد شود.

خلقیات ، اخلاق ،آداب و سنن ما در ایران با اروپا فرق می کند ، من در لندن تابلویی دیدم که روی آن نوشته بود «مقاربت با حیوانات» ، بر روی تابلوی دیگری «همجنس بازان» ؛ الاان در یک سوم ایالات آمریکا مواد مخدر ماری جوانا آزاد است ، آقای کلینتون همجنس بازی را در ارتش آمریکا آزاد اعلام کرد.

آقای معاون رئیس جمهوری که می خواهد در آینده رئیس جمهور کشور شود باید یک کمی کتاب بخواند ، اگر من بودم جواب این خانم را می دادم تا دیگر از این صحبت های احمقانه نکند. آن ها ملیون ها نفر را به اتاق گاز فرستادند ، چطور العان کسی به آن ها ایراد نمی گیرد!؟ کشور همسایه ما یک ملیون ارمنی را کشته است اما به روی مبارک خودش هم نمی آورد!

قتل عام ۱۶۰۰۰ نفر در یک روز

در دروان اقتدار امپراتوری بریتانیا در یک روز ۱۶ هزار «زولو» را با مسلسل کشتند ؛ اسلحه مسلسل که اختراع شد در یک روز ۱۶ هزار نفر را کشتند! متاسفانه ما در دستگاه های تبلیغاتی خودمان آدم مطلع نداریم. آقای معاون نشسته گوش کرده و گزارش داده است! شما دیگر چرا!؟ شما یک مقام رسمی هستید ، شما معاون رئیس جمهور خاتمی بودید و در آینده می خواهید کاندیدا رئیس جمهوری ایران بشوید، چرا ایستادید ، جواب می دادید.

هیتلر در سال ۱۹۴۴ با وجودی که در شرایط بسیار بدی بود اما اجازه استفاده از گازهای شیمیایی بر علیه انگلستان را نداد ، وقتی این آدمی که می گویند دیکتاتور و خونخوار بوده این کار را نکرده است چطور دولت آلمان فدرال ، آلمان دموکرات اجازه می دهد که ۸۵ شرکت آلمانی گازهای شیمیایی را به صدام حسین بدهند.

در رابطه با وضعیت حقوق بشر در دوران پهلوی باید بگویم که در آن زمان کتک زدن ، شکنجه کردن ، آزار دادن و... بعد از ۲۸ مرداد متداول شد در حالی که ۱۲ سال بود که پلیس اجتناب می کرد. بعد از شهریور ۲۰ جنایتکاران شهربانی و عده زیادی را گرفتند ؛ دادستانی بود به نام دکتر عبده که خودش برای من این موضوع را تعریف می کرد که دادگستری به دستور شاه متهمان را به دادگاه دیوان عالی کیفر فرستاد که مجازات اعدام نداشت ، این ها را به دادگاهی فرستادند که حق اعدام نداشت. مختاری رئیس شهربانی جانوری بود که نصیری در مقابل وی هیچ چیز به حساب نمی آمد ، او در این دادگاه اعلام کرد که حسب الامر شاه این اقدامات را انجام داده بود ، از او پرسیدند که چرا وقتی محکومیت محکومین تمام می شد آن ها را آزاد نمی کردید؟ گفت: به عرض اعلیحضرت میرساندیم که می گفتند{باشند در زندان} من هم یک افسر پلیس بودم و اجرا می کردم.

خیلی ها توسط این جنایتکاران محرمانه و با آمپول و... کشته شدند ، روزنامه اطلاعات را بروید و بخوانید ، از اواخر سال ۲۰ تا ۲۱ دوره اش درآمده است ، مثلا مدرس را چگونه کشتند ؛ حتی شیخ خزئل که آدم جالبی نبود ولی نباید کشته میشد ؛ این مرد ۷۵ ساله را در باغ تهران فردی به نام شش انگشتی خفه کرد. خود دکتر عبدو به من گفت که من هرچه می گفتم این جنایتکاران باید به دادگاه جنایی محاکمه شوند به جز چند نفر از پایین دستی ها مابقی را قبول نکردند.

بنابراین تا ۱۲ سال شکنجه نبود ؛ در سال ۱۳۳۲ که رئیس شهربانی سرتیپ افشار طوس را دزدیدند و کشتند باب شکنجه کردن دوباره گشوده شد یعنی وزیر کشور وقت خودش دستور داد که اگر لازم شد اعمال فشار کنید. پلیس تا آن موقع می ترسید اما بعد از ۲۸ مرداد راه باز شد چون دیگر پلیس کاره ای نبود و همه چیز دست فرماندار نظامی بود. شلاق زدن ، اذیت کردن ، خیلی کارهای بدتر و... متداول شد. این ها همه در دوره فرماندار نظامی بختیار متداول شد.

افسران توده ای را که گرفتند خیلی شکنجه کردند ، بنابراین در سازمان فرماندار نظامی متداول شد ، فرماندار نظامی در دوران بختیار تبدیل به ساواک شد، در دوران سرلشکر پاک روان تعدیل شد ولی بعد از اینکه منصور ترور شد و بعد از اینکه به شاه در روز ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ تیر اندازی شد نصیری را رئیس ساواک کردند که از روز اول دستور شکنجه ، سوزاندن و روی صندلی داغ نشاندن و... را صادر کرد.

آمریکا به ساواک آموزش می داد

این ها را آمریکایی ها یاد می دادند یعنی همین آمریکا که الاان مدعی حقوق بشر است این کارها را به ساواک یاد می داد ، مستشاران و افسران آمریکایی همان کارهایی که در ویتنام و در جاهای دیگر می کردند را به ساواک یاد می دادند. آن موقع مستشاران این دولت متمدن انواع شکنجه کردن را یاد می دادند ،مستشاران اسرائیلی هم این کار را می کردند و به ساواک یاد می دادند که چگونه زبان طرف را باز کنند و اقرار کند.

اغلب کارمندان سطح پایین ساواک بی سواد بودند و آدم هایی بودند نادان ، محمد نجار در کتابی نوشته است که یک زن که جزو همین دسته های چپ بود و در حالی که وی حامله بود را در لرستان وارونه آویزان کرده بودند که اقرار کند. این ها کارهایی است که دنباله کارهای ناصرالدین شاه و محمد علی شاه و... بود یعنی چشم درآوردن و این ها در خلق و خوی بعضی از آدم هایی که مغز کوچکی دارند هست.

حقوق بشر و این ها مد روز بود! یعنی یک زمانی آمریکا که همیشه از دیکتاتورها حمایت می کرد گفت ما طرفدار حقوق بشر هستیم. با شاه مصاحبه می کردند و پول می گرفتند مثل همین کتاب هایی که در وصف شاه و همسرش و اشرف نوشته اند.

فقط فقر تبلیغات ما این است که انسان های وارد ندارد ، آدم هایی که بیایند و این ها را مطرح کنند. تبلیغات ما ، تبلیغات یک طرفه ، بچه گانه و غیر اثر گذار است اما آن ها شخصی را که سال ها در مطبوعات ایران کار کرده است را برمی دارند و به وی می گویند که فیلم بسازد ، انقلاب ۵۷ بسازد و آرشیو بی بی سی را هم در اختیارش می گذارند.

از سال ۱۳۵۰ به بعد با توجه به حالت نخوت ، تکبر ، دیکتاتوری و حالتی که کم کم شاه ادعا می کرد من خدا هستم آن ها هم شروع کردند علیه شاه صحبت کنند ؛ یکی از کسانی که بت شاه را شکست خانم اوریانا فالاچی بود ، فالاچی یک روزنامه نگار ایتالیایی بود که در مصاحبه با شاه از وی می پرسد مشاور شما کیست ؟ شاه جواب میدهد {آسمان} فالاچی می پرسد چطور از مردم مطلع می شوید؟ شاه می گوید {از خداوند ، من هیچ مشاوری ندارم ، شب ها می نشینم و یک نداهایی از آسمان به من الهام می شود}. از این زمان به بعد مخصوصا بعد از مصاحبه فالاچی است که مطبوعات آمریکا از شاه انتقاد می کنند.

حقوق بشر در آن زمان هم این طور نبود که خیال کنید انتقاد نمی کردند ، انتقاد می کردند در عین حال که می دانستند شاه از تبلیغ منفی می ترسد. یک حرف خوب در عمرش براهنی زده است که می گوید تصویر شاه را بعد از ۲۸ مرداد به صورت یک شاه دموکرات و یک شاه روشن فکر ، آمریکایی ها در دنیا ترسیم کردند اما حوادثی که در ایران اتفاق افتاد ، ساواک و ... این تصویر را شکست و فهمیدند که وی یک دیکتاتور بدنام است که وقتی به آمریکا می رود به فکر دیدن و معاشرت با ستارگان سینما است و فردی است که خیلی به مقام خودش علاقه دارد و کم کم خودش را کوروش احساس می کند.

 
انتهای پیام/

ارسال نظر

مهمترین اخبار

تازه های خبری