کد خبر: 6196

به مناسبت میلاد هشتمین نور/

بهشت اگر برای همه محیطی دل انگیز در آن سوی ماورا و حیات باشد، بی شک می توان گفت یک گوشه از بهشت در خاک ایران است، به الماس شهرهای ایران که می رسی خورشید شرمنده از تابش و بی فروغ می شود در برابر پرتو افشانی خورشید توس.

به گزارش قم خبر، در میان زمزمه های عاشقانه حاجتمندان، در میان خیل نگاه های دوخته شده به گنبد، در میان تمام نفس های منتظر گم می شوم، می گویند ضامن آهوها قلبش مهربانتر از دریاست و من برای سیراب شدن از دستان بخشنده مولای مهربانی ها در شلوغی حرم گم می شوم.

بهشت اگر برای همه محیطی دل انگیز در آن سوی ماورا و حیات باشد، بی شک می توان گفت یک گوشه از بهشت در خاک ایران است، به الماس شهرهای ایران که می رسی خورشید شرمنده از تابش و بی فروغ می شود در برابر پرتو افشانی خورشید توس.

 اینجا گوشه ای از بهشت است که تا به آن می رسی تمام معادلات ذهنی ات به هم می خورد، به مشهد که می رسی از فلکه آب که می گذری از هیجان یک باره خون زیر پوستت می دود، از باب الجواد که وارد می شوی یک باره قطرات اشک از گوشه چشمت جوانه می زند، آرام و باوقار قدم به صحن جامع رضوی می گذاری دیگر نه به رسم ادب، بلکه به رسم خضوع در برابر شاه دست به سینه می شوی، مروارید اشک بی امان بر کویر خسته گونه ها می لغزد؛ دستت را روی پرشورترین نقطه وجود، روی قلبت می گذاری و آرام سلام می دهی، آرام و سر به زیر زمزمه می کنی شاه پناهم بده خسته راه آمدم، آه نگاهم مکن غرق گناه آمدم.

نگاهت به گنبد خیره است، اصلا مجذوب تلالو انوار گنبد هشتمین خورشید عالم هستی، سلام می دهی به آقای مهربانی ها، انگار قلب خسته ات بچه آهویی است که به درگاه شاه پناهنده شده است، اصلا چقدر لذت بخش است نفس کشیدن زیر سایه هشتمین خورشید.

سلام می دهی قلبت عاشق و بی قرار مثل قلب چلچله ها می تپد، سلام می دهی و فرشتگان در پرنیانی از نور همنوا با تو به امام مهربانی ها سلام می دهند،وارد صحن ها که می شوی انگار فرشته ها قلبت را در دست می گیرند تا عاشقت کنند، شاید هم عاشق تر... .

 

کنار حوض روبه گنبد ایستاده ای، تمام آرزو های محال و دلتنگی هایت را در بقچه ای از جنس امید و آروز در دست گرفته و به یاد تمام کسانی که التماس دعا گفته اند سر به زیر اذن دخول می خوانی؛ باذن الله و اذن رسوله... .

 

می دانی که بی شک این جا قلب تپنده بهشت است، پرودگار، فرشتگان و رسول مهربانی ها را واسطه رحمت امام خوبی ها می کنی، نسیم روحبخش کرم بر وجودت می وزد و آرام می شوی.

زیارت

در این شب فرخنده هلهله ای شورانگیز در این بهشت کبریا برپا شده، فرشته لبخند سبد سبد گل های نرگس و مریم را بر سر زائران امیدوار می ریزد، اصلا زائران بارانی امشب مست میلاد مهربانی ها هستند و میلاد نورانی خورشید مهربانی را شاد باش می گویند. 

از یک به یک "بست ها" می گذری و صدای نفس های ملائک را می شماری، ناگاه تمام وجودت غرق در عطر مستی می شود، انگار ملائک لبان ذکر گوی تو را بوسیده اند که سراسر وجودت معطر به عطر و بوی ملائک شده است.

از رواق ها گذر می کنی و الماس های اشک را در رکعات"بالا سر" جاری می کنی، به "رواق مطهر" که می رسی با هر قدم که بر می داری به ضریح خورشید نزدیک تر می شوی احساست گم می شود، بدنت سرد می شود و زبانت الکن، با هزار زحمت پرده اشک را کنار می زنی و آرام زمزمه می کنی السلام علیک یا امام الرئوف، امام مهربان است؛ مظهر رحمت و بخشندگی؛ خوب که گوش می کنی در میان سمفونی بال ملائک جواب سلام امام را می شنوی... .

گلواژه های صلوات است که فضا را روح انگیز و بهشتی می کند، دیگر ناله های سوزانی که بن وجود بیرون می آید را می شنوی، همهمه ای است گرداگرد ضریح خورشید، همه آدم ها در حریم امن هشتمین رکعت عشق خلعت توبه به تن کنند، می دانی که اینجا بهشت است و صاحب خانه اش مهربان است.  

با چشمانی ملتمس و مشتاق ضریح را نظاره می کنی، آن بالا سمت راست یک کتیبه نگاهت را می دزد و شعری از حافظ مرحمی می شود بر این روح پر تلاطم: 

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

                                 که جز ولای تو أم نیست هیچ دستاویز

مخزن الاسرار است همین تک بیت منقش و تذهیب شده، انگار هزاران هزار شکوفه از جنس حاجت و التماس بر ضریح نقره ای حک شده است، آقای مهربانی ها نظر می کند به قطره قطره اشک ها، اصلا دخیل پنجره فولادش روح امن یجیب تمام پنجره هاست... .

زیارت که می کنی، حاجت ها در حنجره ات خشک می شود، فریادهای آرزو در وجودت خشک می شود اما می دانی که تمام قفل های بسته را باز می کند امام مهربانی ها، ضامن آهو آرام ورق می زند صفحه صفحه های آرزوهای گمشده را ... .

تولد دوباره

از رواق ها که بیرون می آیی روح خسته ات هوای جرعه ای از آب سقاخانه را دارد، نگاهت از روی گنبد، گلدسته ها پر می کشد و به سمت ایوان طلا پر می کشد، کبوتر روحت حوالی سقاخانه آرام می گیرد جرعه از زمزم سقاخانه می نوشی و نگاهت به گره های پنجره فولاد خیره می شود، همچون آهویی خسته و بی پناه در صحن بیتوته می کنی، انگار همه کنار پنجره فولاد آهوی خسته دلی هستند که  به این شهر بهشت پناهنده شده اند و نگاهشان به دستان توانمند ضامن آهو خیره شده است.

عطر شفا از دور فواره ها در هوا منتشر می شود و آهوی دل دامن کشان به سمت تو می آید، انگار قلب های ما به پنجره فولاد گره خورده، زمزمه دعا و آرزوها به عرش می رسد و ملائک سبد سبد غنچه آرزوها را در سبدی از نور به امام خوبی ها عرضه می کنند تا امام رئوف واسطه ای شود بین حاجتمندان و خدا برای اجابت دعا و ناگهان غنچه ای از جنس آرزو می شکفد و بانویی جام شفا را از دستان سلطان مهربانی ها می نوشد.

شب میلاد است و امام مهربانی ها حاجت می دهد، برج ساعت راس ساعت عاشقی سلام می دهد و نقاره ها رضا رضا کنان مژده آمدنت را به اهل زمین می دهند، چه لحظه فرخنده ایست آن زمان که عطر قدوم امام را حس می کنی، انگار پنجره فولاد، جاده انتظاری است براى پیوند ذهن های خسته با تو و تو با آن نگاه مهربانت به زائرانت می گویی "نگاه دار سر رشته تا نگه دارم" و من باز در شلوغی حرم، در میان زمزمه های عاشقانه حاجتمندان، در میان خیل نگاه های دوخته شده به گنبد، در میان تمام نفس های منتظر گم می شوم، می گویند ضامن آهوها قلبش مهربانتر از دریاست و من برای سیراب شدن از دستان بخشنده مولای مهربانی ها در شلوغی حرم گم می شوم.

انتهای پیام/

ارسال نظر

مهمترین اخبار

تازه های خبری