کد خبر: 1577

۵سال گذشت ! به همین سادگی ...و چه تلح بود زمانی که حماسه ماندگار و ۴۰ میلیونی مردم پیش پای هوای و هوس عده ای دل به بیگانه داده قربانی شد و انتخاباتی که می توانست حلال بسیاری از مشکلات شود با فتنه از پیش طراحی شده به معظلی بدل گشت ...معظلی که اگر نبود وجود رهبر عزیز انقلاب امروز ایران بدل به اوکراین و دیگر قربانیان انقلاب های رنگین شده بود . سخن را کوتاه کنیم فتنه در شبانگاه ۲۲ خرداد و با سخنان از پيش نوشته شده ميرحسين موسوي فاز عملي خود را به صورت جدي شروع كرد و در روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و عاشورا با هدايت اصحاب فتنه بر جسارت خود افزود.حماسه به يادماندني و تاريخي ۹ دي فتنه گران را در اغما فرو برده و يوم الله ۲۲ بهمن سرنوشت مختوم مرگ خفت بار را براي آن رقم زد.

دوران شاگردان مكتب ماكياولي ديگر به سر رسيده است و اين مكتب انبيا است كه با عزت به راه خود تا رسيدن به قله كمال در حكومت منجي آخرالزمان مهدي موعود(عج) ادامه مي دهد.

به گزارش قم خبر؛ نماینده تلاش دارد تا از امروز و به مناسبت پنجمین سالگرد انتخابات حماسی ۲۲ خرداد به معرفی اصحاب و رجال تاثیر گذار فتنه بپردازد به این امید که گامی هر چند کوچک در راه مقابله با تلاش های صورت گرفته در به فراموشی سپردن جنایت ها و خیانت های اصحاب فتنه برداشته باشد ...

محسن مخملباف هشتم خرداد ۱۳۳۶در جنوب شهر تهران به دنیا آمد و به دلیل فقر خانوادگی از ۸تا ۱۷سالگی در سیزده شغل مختلف شاگردی و کارگری کرد تا مخارج خود و مادرش را تامین کند . مخملباف در زندگی شخصی از فقر شدید رنج می برد و با دیگران نیز به خاطر داشتن زندگی خوب و رضایت بخش به شدت درگیر بود . مخملباف جوانی بود که بدون پدر بزرگ شده بود ، مادر او با یک وکیل ازدواج کرده بود که آن وکیل مرد بسیار شریف و مذهبی ای بود . مخملباف از این پدر جدید تاثیر می پذیرد و روحیه انقلابی گری در او به وجود می آید .

وی در زندگی خصوصی و مشترک اش با فاطمه مشکینی دچار بحران شدید و مظنونیت روانی خیانت همسرش به خود می شود و پس از درگیری های متعدد زندگی فاطمه مشکینی با خود سوزی یا خودکشی در حضور خواهرش مرضیه همسر فعلی مخملباف پایان می یابد ، پایان غم انگیز زندگی فاطمه مشکینی مخملباف را به ابتکار ترفند دیگری سوق می دهد ، ازدواج با خواهر زن ، ناگفته نماند که ارتباط نامشروع مخملباف با خواهرزنش (همسر فعلی)در زمان حیات فاطمه مشکینی بر سر زبان ها بود .

سلحشور در این رابطه می گوید : معمولا کارهای تخریبی مخملباف بیشتر از سازندگی اش بود . دفع او بیش از جذبش بود همسرش به همین علت خود کشی کرد .

وی ادامه می دهد : تا آنجا که من می دانم و طبق گفته پرستارانی که در زمان مرگ همسر وی بودند همسر او قبل از مرگ گفته بود خودکشی خواهد کرد . ظاهرا مخملباف با خواهر همسر خود ارتباط داشته و همسر وی که این ارتباط را می فهمد با بازگذاشتن فلکه گاز خودکشی می کند .

او از سن پانزده سالگی در گروهی چریکی که خود تشکیل داده بود، به فعالیت سیاسی و مخفی پرداخت. در سن هفده سالگی در جریان عملیات خلع سلاح یک پلیس تیر خورد و دستگیر شد مجموعا مخملباف قبل ازانقلاب سال۱۳۵۷ بیش از چهار سال به علت فعالیت‌های سیاسی در زندان بوده‌است.

مخملباف در جوانی به یک پلیس حمله می کند تا اسلحه او را بگیرد ، او با دو ضربه پلیس را مجروح می کند و هنگام فرار پلیس به او تیراندازی می کند و دستگیر شده به زندان می افتد .

اصغر آب خضر یکی از جانبازان جنگ تحمیلی و از نویسندگان خوش قلم کشور در این مورد می گوید : «مخملباف در یک محیط نامانوس و مشکلات عدیده ای که درون خانواده اش وجود داشت تربیت شده و ناخواسته درگیر مسائل سیاسی شد . در محله شان تیراندازی می شود و او هم مثل یک جوانی که دنبال تروریست ها می کردند ، می رفته که ناخواسته اسلحه آن پاسبان دستش می افتد و فکر می کنند این یک عنصر سیاسی است . یک جوان نارس و ناپخته را می گیرند و می برند زندان ؛ هم بند شهید رجایی و بهزاد نبوی می شود . اما شهید رجایی کمتر روی او تاثیر می گذارد و بیشتر بهزاد نبوی است که او را تحت سیطره خود در می آورد . نبوی او را تربیت می کند و همان جا این جوان که خمیر مایه انقلابی درونش دمیده نشده بود دچار مشکل فکری می شود .»

ورود به دنیای هنر

مخملباف همواره در پی تغییر دنیا به آن شکلی بود که خود به آن علاقه داشت از آن رو بود که در سن ۱۵ سالگی وارد فاز مسلحانه برای نبرد با رژیم شاه شد اگر چه عده ای این ورود را اتفاقی دانسته و و این اتفاق را مبدا تحولات بعدی در زندگی مخملباف می دانند ولی به هر حال وقتی او مشاهده کرد که با اسلحه نمی تواند دنیا را تغییر دهد رو به دنیای هنر آورد تا بتواند سخنان بدیع ! خود را در لباسی جدید به مردم عرضه کند باشد که آرمان های الهی او این بار جهانی شود .

مخملباف از سال ۵۹ وارد عرصه کار تولید آثار هنری شد و نقد می نوشت و به تدریج احساس کرد که سینما آن هنری است که باید از طریق آن حرف هایش را بزند و زیر نظر "منوچهر حقانی پرست " که از دست یاران سینمای قبل از انقلاب و کارمند ارشاد رژیم طاغوت بود در ساخت فیلم "توجیه" همکاری خود را آغاز کرد.

مخملباف روحیه ای خشن داشت چه زمانی که به یک مامور پلیس حمله کرد و او را با دو ضربه چاقو مجروح نمود و چه آن زمان که فیلمساز شد و کارگردانی کرد .

دوستان محملباف از روحیه خشن او سخن می گویند و این که تا چه اندازه در ظاهر به ظواهر شریعت پایبند بوده است و عده ای نیز او را انسانی مذبذب که همواره به دنبال معرفی خود به عنوان انسانی متفاوت از دیگران است می شناسند. به هر حال کارهای مخملباف ادعای فرهیختگی در مورد او را تکذیب می کند و عموما می شود مخملباف را یک سکشولوژیست آن هم به صورتی غیر علمی معرفی کرد .

محسن آزرم در نشریه شهروند امروز می نویسد :

«محسن مخملباف»، زودتر از باقي هم‌نسل‌هايش سينما را شروع كرد و بيشتر از آنها فيلم ساخت و فيلم به فيلم نظرش را عوض كرد و البته، بيشتر از همه درباره خودش و فيلم‌هايش حرف زد. وقتي فيلم مي‌ساخت، چشم‌به‌راه مصاحبه‌گراني بود كه از راه برسند و چيزي درباره «روح ناآرام» او بپرسند، تا خوانده‌ها و ديده‌هايش را به‌رخ بكشد و توضيح بدهد كه او ربطي به ديگران ندارد و خيال ندارد مثل ديگران هميشه يك‌جور بماند. مخملباف، عاشق حرف‌زدن بود؛ عاشق گفتن حرف‌هايي كه عجيب و تازه به‌نظر مي‌رسيدند و مايه حيرت ديگران مي‌شدند. براي همين بود كه وقتي روبه‌روي منتقدي سينمايي مي‌نشست، از «نسبي‌گرايي» دم مي‌زد و پاي «انيشتين» را وسط مي‌كشيد و سعي مي‌كرد به كمك نظريه نسبيت، تغييرات خودش را توضيح دهد. يا جريان روشنفكري را در ايران به دو شاخه «ميرزا رضا كرماني» و «اميركبير» تقسيم مي‌كرد و مي‌گفت روشنفكران ايراني، معمولا به شيوه «ميرزا رضا كرماني» عمل مي‌كنند و دست به كاري مي‌زنند، بي‌آنكه به نتيجه‌اش فكر كنند. همين‌طور بود وقتي در مصاحبه‌اي ديگر، مي‌گفت كه سال‌هاي سال خودش را با «ابوذر غفاري» مقايسه مي‌كرده و بعدها، در آستانه ۴۰ سالگي، فهميده كه پرسه‌هايش به پرسه‌هاي «سلمان فارسي» شباهت دارد و علاوه بر اين، مي‌گفت كه سال‌ها دغدغه‌اش «اخلاق» و «مذهب» بوده و بعد به «عدالت اجتماعي» روي آورده و بعدتر «نسبيت و دموكراسي» را شناخته و با گذر از همه اينها به «شادي زندگي و غم انساني» رسيده است.

سايت وزارت امور خارجه رژيم اشغالگر قدس نیز در اين باره می نویسد : از اواخر دهه ۱۹۸۰ ميلادي كه براي نخستين بار، دكتر دان آلماگور منتقد بزرگ هنري اسراييلي، فيلم هاي مخملباف را پس از ديدن آن ها در يك جشنواره اروپايي مورد تحسين قرار داد و به اسراييلي ها ديدن آثار اين سينماگر بريده از نظام جمهوري اسلامي ايران را توصيه كرد، اكران فيلم هاي مخملباف و شمارديگري از سينماگران مهم ايران در سينماهاي اسراييل آغاز شد. تمامي اين فيلم ها، ساخته هاي مشترك ايران با كشورهاي غربي هستند و از آنجا كه كمپاني هاي غربي مجوز فروش فيلم ها را در دست دارند، اسراييل تاكنون توانسته است شمار زيادي از آثار سينماگران مهم ايران را نيز در سينماهاي خود به اكران بياورد.

به نوشته اين سايت در يك دهه اخير در جشنواره هاي بزرگ سينمايي رژيم صهيونيستي، فيلم هاي محسن مخملباف، عباس كيارستمي و... به دوستداران سينما در اسراييل معرفي شد.

اگر امروز فيلم هاي مخملباف را نتوان حتي با آرم «زير ۱۸سال ممنوع» نگاه كرده و آن را به ديگران توصيه كرد، زماني وي تنها مدعي سينماي اسلامي و هنر متعهد بود.

مخملباف نزديك ۲۰ سال پيش طي يك مصاحبه در تحليل و تبيين هنر اسلامي گفته بود:

«انقلاب اسلامي بازگشت به خويشتن اسلامي بود، سينماي آن نمي تواند جز اين باشد. سينماي ايران، سينماي جوانترهاست. البته هر جواني را نمي گويم من يكي از دو طاغوتي و يكي دو چپي جوان را درهمين سينما مي توانم به شما نشان بدهم كه بسيار بدتر از قديمي هايند. اما در مورد طاغوتي ها بايد بپذيريم كه سينماي آنها مثل تمدن شاهنشاهي به پايان رسيده است. و اگر هم بمانند خودشان را تكرار مي كنند.»

وي كه امروز از دموكراسي و ليبراليسم سخن مي گويد و حتي در اين مسير دخالت بيگانگان را تجويز مي كند، با متصلبانه ترين برخوردهاي ممكن حق حيات را از منتقدان و مخالفان خويش سلب كرده بود.

يوسفعلي ميرشكاك نويسنده و شاعر ايراني مي گويد: «درآن روزگار در حوزه هنري يك ديكتاتور بيشتر نداشتيم، كسي كه حرف به خرجش نمي رفت، آن هم محسن مخملباف بود.»

مخملباف سال۶۶ درنامه اي به معاونت سينمايي ميرحسين موسوي به فيلم اجاره نشين هاي مهرجويي اعتراض مي كند و مي گويد كه مي خواسته خود و مهرجويي را منفجر كند.

نامه مخملباف مربوط به سال ۶۴ و در اعتراض به فيلم اجاره نشين ها (به كارگرداني داريوش مهرجويي) كه خطاب به سيدمحمد بهشتي معاونت سينمايي وقت نوشته شده است شخصيت مذبذب وي را نشان مي دهد.

مضمون اين نامه از آن جهت قابل تامل است كه مخملباف با فرصت طلبي از حوادث پس از انتخابات، به مراكزي نظير پارلمان اروپا سرك كشيد و تلاش كرد تحت عنوان دفاع از حقوق شهروندي و مدني سري درميان سرها درآورد.

دربخشي از اين نامه آمده است:

«من باب ثواب گفتم، گناه كه نكرده ام؟ واقع قضيه اين است كه دوساعت پيش كه فيلم را ديدم حاضر بودم به خودم نارنجك ببندم و مهرجويي را بغل كنم و با هم به آن دنيا برويم. اما يك ربع پيش كه با قرآن استخاره كردم خوب آمد كه به شما بگويم نه به كس ديگر. اداي وظيفه كردم، ثواب يا گناه، آخرت خودتان را به دنياي ديگران نفروشيد.»

مخملباف كه زماني به جاي نوشتن يك نقد ساده بر يك فيلم به عمليات انتحاري مي انديشيد و حتي حضور خود در يك لانگ شات با هنرمندان قديمي را محال مي دانست امروز با ساخت فيلم هايي چون «جنسيت و فلسفه» براين حديث امام علي (ع) صحه مي گذارد كه «ما يري الجاهل الا مفرطاً او مفرطا»

شهيد آويني درتحليلي جامع و مانع درباره شخصيت مخملباف مي نويسد:

«پيش قراولان ايجاد آن فضاي مغشوشي كه امكان ازاله هويت از انقلاب را رفته رفته فراهم كند بايد افرادي باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پيوسته با دشمن. محسن مخملباف يكي از بهترين كساني بود كه مي توانست اين وظيفه را برعهده بگيرد؛ سياه انديشي و عصبيت او سال ها بود كه خود را در فيلم هايش به ظهور رسانده و گرگ ها را در كمين او نشانده بود. يك تحليل درست از جلوه هاي تحولات فكري او در فيلم هايش مي توانست به خوبي نشان دهد كه مخملباف خودش نيز به همان دور باطلي گرفتار آمده است كه «باي سيكل ران» در آن ركاب مي زد و به مقصد نمي رسيد. ديگر پرسوناژهاي او نيز به مقصد نرسيدند، نه دستفروش، نه حاجي و نه ديگران.»

یک طلبه اسلامی میمانم !

فيلم هاي محسن مخملباف زماني نمونه و الگوي كامل سينماي اسلامي به شمار مي‌رفت و بسياري ساده انديشان آشكارا او را به عنوان تئوريسين هنر اسلامي مي‌شناختند و معرفي مي‌كردند.

زماني كه در اواخر دهه ۶۰، مخملباف ريش خود را تراشيد، چنان جنجالي به پا شد و دوستان و دشمنانش چنان معركه‌اي گرفتند كه او مجبور شد با نامه‌اي بلند به دفاع از تراشيدن ريش خودش بپردازد. و اما امروز...

امروز فيلم‌هاي مخملباف را با حتي با درجه "ممنوع براي زير ۱۶سال " هم نمي‌توان عرضه كرد و اين جناب اين روزها با مصاحبه‌ها و نشست‌هاي مطبوعاتي رنگارنگ در ينگه دنيا سعي دارد خود را به عنوان يكي از رهبران اپوزيسيون خارج از كشور جا بزند و حتي رسماً اعلام كرده است كه اگر آسيبي به من يا خانواده‌ام برسد قطعاً كار جمهوري اسلامي است!

اخيرا مصاحبه ای از محسن مخملبفاف در فضای مجازی منتشر شد كه ظاهرا در سال ۱۳۶۶با يكي از مجلات وقت انجام گرفته است.

مخملباف در قسمتي از اين مصاحبه ۵ ساعته می گوید :من در سينماي هدايتي ايران جز اين سه دسته نديده‌ام: " طاغوتي واخورده بي‌مايه " ، " چپي شرمگين از اومانيسم نما " و " يكي دو قديمي " " و "تازه كاران فطري و خوش ذوق يا مسلماني كه در جستجوي حقيقتند، اما در ابتداي راهند ".

وي ادامه می دهد : انقلاب اسلامي بازگشت به خويشتن اسلامي بود، سينماي آن نمي تواند جز اين باشد. سينماي ايران ، سينماي جوانترهاست. البته هر جواني را نمي گويم من يكي دو طاغوتي و يكي دو چپي جوان را در همين سينما مي توانم به شما نشان بدهم كه بسيار بدتر از قديمي‌هايند. اما در مورد طاغوتي‌ها بايد بپذيريم كه سينماي آنها مثل تمدن شاهنشاهي به پايان رسيده است. و اگر هم بمانند خودشان را تكرار مي‌كنند.

هنگامي كه مصاحبه كننده از مخملباف مي‌پرسد كه آيا او حاضراست با فيلمسازان كهنه كار سينماي ايران همكاري كند، او در جواب مي‌گويد:شايعه است دروغ است. طاغوتي ها خودشان هم مي‌دانند كه من حتي حاضر نيستم در يك لانگ شات با آنها حضور پيدا كنم . چه رسد به اينكه با آنها در يك صحنه كار كنم يا در يك توشات به صحبت بنشينيم. من ۸۰ درصد زجر پس از انقلاب را از همين جا كشيده‌ام.

دعوايم هنوز با مسئولين سينمايي سر همين موضوع است. البته آنها مدافعشان نيستند، شايد مثل خدا فرصت بيشتري بهشان مي‌دهند تا جهن