کد خبر: 15089

قم خبر از رسم و رسومات چهارشنبه آخر سال در قم گزارش می دهد:

در همه شهرهای ایران چهارشنبه آخر سال با آیینی برگزار می شود اما در شهر قم این مراسم با آداب و رسمی همچون قاشق زنی، فال گوش ایستادن، مهره به آب ریختن برگزار می شود.

به گزارش تسنیم از قم، در شاهنامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن جشن چهارشنبه آخر سال است.

مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌ است.
 
چهارشنبه آخر سال در قم
 
در همه شهرهای ایران چهارشنبه آخر سال با آیینی برگزار می شود اما در شهر قم این مراسم با آداب و رسمی همچون قاشق زنی، فال گوش ایستادن، مهره به آب ریختن برگزار می شود.
 
در این میان با فاطمه صبوری زن 85 ساله قمی که روزگارانی چهارشنبه آخرسال را با هم قطارهایش خوش می گذراندند، گفتگو کردیم. این مادربزرگ قمی به مراسم قاشق زنی اشاره می کند و می گوید: در شب چهارشنبه آخر سال جوان‌ها و بیشتر دخترها، چادر به با زدن یک قاشق و قابلمه بهم به در خانه همسایه‌ها میرفتند و صاحبخانه نیز با قند و نبات و چایی از آنها پذیرایی میکرد و قاشق زن ها تمام این شیرینی و قند و نبات را به مریض‌هایی که در اطراف خود می‌شناختند، به نیت شفا می دادند.
 
فال گوش ایستادن یکی از مراسمات چهارشنبه آخر سال
 
فاطمه خانم با ذوقی که در صدایش بود از آن روزگاران می گوید: گندم شاهدانه و شیرینی آردنخوچی هم در مراسم قاشق‌زنی، شب چهارشنبه سوری به قاشق‌زن‌ها داده می‌شد.
صبوری خاطرنشان می کند: در این روز عده‌ای حاجی ‌فیروز می‌شدند و در کوچه‌هامی‌رقصیدند و از مردم عیدی می گرفتند.
 
این مادر بزرگ قمی از اسفند دود کردن و آجیل خوردن، فال گرفتن و " فال گوش ایستادن دخترهای دم بخت می گوید: دخترهای جوان در شب آخر چهارشنبه آخر سال حاجت خود را در دل نیت می‌کردند و بعد در چهار‌ راه و محل عبور می‌ایستادند و هر سخن و جمله‌ای که از عابران می‌شنیدند به نیت خود برداشت می‌کردند.
 
مهره به آب انداختن در شب چهارشنبه آخر سال
 
اما یکی از مراسمات بامزه قمی ها مراسم مهره به آب انداختن است که خانم صبوری یاد آورمی شود: در غروب آفتاب شب چهارشنبه آخر سال قمی ها یک "بسو" (دبه) را رو به قبله می‌گذاشتند و مهره هایی را به نشان هر فرد به آب می ریختند و صبح روز بعد شب چهارشنبه، یک بچه نابالغ سر بستو می نشست و یکی یکی مهرها را از آب در می آورد و یک نفر نماینده می شود قبل از در آوردن مهره شعری بخواند و آن شعر خوانده شده به نیت فردی بود که مهره اش در می آمد.
 
فاطمه خانم صبوری زیر لب شعرهای آن زمان را می خواند" ای سبزه قبا قبای تو چند و زری/ ای شاخه گل تو تا به کی در سفری" و می افزاید: اگر این شعر برای هر کسی در می آمد آن فرد در آن سال به زیارت می رفت.
 
و ادامه میدهد:«ای ماه در آمدی و مهتاب تو کو، شاهزاده پسرآمدی سوغات تو کو، سوغات مرا به شهر کرمان بردند، یک درد مرا هزار درمان بردند، مرا به زیارت خراسان بردند»«دویدم دیدوم سر کوهی رسیدم، گلی دیدم شکفته او را از شاخه چیدم »«بادام سپید که از سر برآورده ز پوست عالم خبر اند که من تو را دارم دوست دست از قدم تو برندارم و شب و روز»«آفتابت در بلندی سیر دنیا می‌کند آتشت هر جا بیفتد جای خود وا می‌کند»
 
انتهای پیام/

ارسال نظر

مهمترین اخبار

تازه های خبری